گاهی نوشتن برایم سخت می شود.مخصوصن وقتی می خواهم برای کسانی بنویسم که جایگاه خاصی در قلب و روحم دارند.امروز هم از همان روزهاست.روزی که کلمات یاریم نمی کنند.پس اگر آن چه که می نویسم حق مطلب را ادا نمی کند به قلب پاک و معصومت مرا ببخش.می دانم که از مادرت توقع داری زیباترین ها را برایت بنویسد ولی باور کن نویسنده ها هم گاهی نمی توانند بنویسند و کلمه کم می آورند.
دیشب مرا بوسیدی و گفتی :(مامان من واقعن خوشبختم.خوشبخت ترین بچه ی دنیا) پسرکم شاید ندانی با این جمله ات چه احساسی به مادرت دادی.باور کن خستگی خیلی از روزهای سخت از تنم در رفت.نمی دانی که تا نیمه شب چقدر با خدا حرف زدم و شکرش گفتم برای اینکه به من قدرت و توان این را داد تا مادری برایت باشم که به تو احساس خوشبختی و آرامش دهد.
پسرم:هر روز روز تولد توست اگر واقعن تصمیم بگیری آن را به نفع خودت تغییر دهی.تاریخ تولد فقط یک وسیله است که فراموش نکنی آمدنت را.هر روز روز تولد توست.روز تو...روز ما...تاریخ تولد تنها برای یاد آوری حضور پر ارزش توست.از خدا می خواهم به من این فرصت را دهد که شاهد تک تک روزهای بالیدنت باشم.آرمانم نهایت اطمینان را داشته باش که تا روزی که در این دنیا نفس می کشم همیشه کنارت خواهم ماند.هرگز قلبت نلرزد و از هیچ چیز نترس.ایمان داشته باش که مادرت تحت هیچ شرایطی تنهایت نخواهد گذاشت.پس تا می توانی شادمانه و با عشق زندگی کن.روز تولدت را تبریک می گویم و شادی و آرامش و حضور پر مهر خداوند را در تمام لحظاتت برایت آرزو می کنم.تولدت مبارک پسرم.